در پی انتقاد شهردار محترم فرديس از تخريب اموال عمومي توسط برخي افراد بي مسووليت در اين منطقه بر آن شدم تا درباره این پديده آزاردهنده که متاسفانه تقریبا اکثر جوامع بشری با آن مواجه هستند تحقیقی انجام داده و نتیجه آنرا جهت بهره برداری خوانندگان محترم سایت قرار دهم باشد تا انشاء الله مورد توجه قرار گیرد :
وندال نام قومي از اقوام ژرمن اسلاو بوده كه در قرن پنجم ميلادي، در سرزمينهاي واقع در
ميان دو رودخانه اودر و ويستول زندگي ميكردند.
آنان مردماني جنگجو، خونخوار و بيرحم بودند كه به كرات، به سرزمينهاي اطراف خود تجاوز ميكردند و هر جا ميرفتند، به تاراج و تخريب اموال و آتش زدن آباديها ميپرداختند.
وندالها پيش از ورود به آفريقا، چندي در جنوب اسپانيا سكني گزيدند. گفته شده كه نام <اندلس> در اسپانيا برگرفته از نام <وندلوسيا> (سرزمين وندالها) است.
وندالها كه در يك دوره زماني، سرزمينهاي گل (فرانسه امروز) و اسپانيا را در سيطره خود داشتند، به روم حمله بردند و در چند سال، حوزه وسيعي شامل كارتاژ تا مديترانه را تحت نفوذ خود داشتند.
از آنجا كه وندالها در سال 455تحت فرمانروايي شاه گايسريك، شهر روم را ويران كردند، به هنگام انقلاب فرانسه، واژه <ونداليسم> هم معني با <ويرانگري>، وارد زبان فرانسه و ديگر زبانهاي اروپايي شد.
روحيه ويرانگرانه اين قوم سبب شده است كه همه رفتارهاي بزهكارانهاي را كه به منظور تخريب اموال، اشيا و متعلقات عمومي صورت ميگيرد و نيز تخريب و نابودي آثار هنري و دشمني با علم و صنعت و آثار تمدن را به ونداليسم تعبير كنند. ونداليسم در صورت جديد آن، با شكلگيري جوامع مدرن پديد آمده است. آنچه كه ديده ميشود نيز تاييدي است براينكه اينگونه از خشونتها، از روستاها به شهرها، و از شهرها به كلانشهرها بيشتر و بيشتر ميشود. وندالها ميتوانند گسترهاي از عاديترين و آرامترين شهروندان تا جنايتكاراني را كه بدون انگيزههاي مالي يا شغلي دست به جنايت ميزنند، در بر بگيرند.
وندالها كه فرزند ناخلف مدرنيسم به حساب ميآيند، در تمام دنيا در همه شهرها، خيابانها و اماكن عمومي مشغول فعاليتاند و همه آنچه را كه ساخته دست بشر يا مورد استفاده اوست، نابود ميكنند. آثار هنري(!) ناشي از تلاش بيوقفه وندالها را در همه جا ميشود ديد: تخريب اموال مدرسه، علائم ترافيكی، تابلوهاي راهنمايي و رانندگي، شكستن شيشه اماكن خالي از سكنه، شكستن لامپ چراغهاي برق در خيابانها و پاركها، تخريب كيوسك تلفن ، قطع سيمهاي برق و تلفن، شكستن درختان در خيابانها و پاركها، تخريب مجسمههاي ميادين، تخريب اموال در اماكن عمومي مانند كتابخانهها، گالريها و موزهها، پارهكردن صندلي سينماها، تئاترها و اتوبوسهاي شهري، تخريب و صدمه زدن به اتومبيلهاي پارك شده، قطارها و ترنهاي زيرزميني، تخريب اموال بيمارستانها و مراكز تجاري، ايجاد آتشسوزي در جنگلها، استفاده از مواد منفجره نظير ترقه و... همگي ازرايجترين صورتهاي رفتار بزهكارانه و ونداليستي در جوامع مدرن است؛ رفتاري كه ميتواند از شهر به شهر و از فرهنگ به فرهنگ تفاوت كند، اگرچه روح آن همان تمايل به خرابكردن است. براي مثال اگر در استراليا و اروپا تمايل بيشتري به كندن علائم راهنمايي و رانندگي ديده ميشود، در ايران وندالها بيشتر ترجيح ميدهند صندلي اتوبوسها را نابود و روي درختها كندهكاري كنند!
دكتر محمدعلي حاجبي، جامعهشناس درباره پديده آزاردهنده «ونداليسم» كه بسياري از شهروندان و دستاندركاران امور شهري را به دردسر مياندازد، ميگويد: «اين پديده ناخوشايند، خسارتهاي مالي بسيار هنگفتي را به مديريتهاي شهري تحميل ميكند. در واقع خسارتهاي مالي اين پديده نيز بار سنگيني را بر دوش شهروندان تحميل ميكند. البته اين پديده، تنها به كشور ما محدود نميشود و در بيشتر شهرهاي جهان و حتي كشورهاي پيشرفتهاي همچون آلمان، فرانسه، آمريكا و... نيز بسيار پررنگ است. در واقع «ونداليسم» به ناهنجارياي اطلاق ميشود كه در لغت به معناي هرج و مرجطلبي ضدشهري و تخريب اموال عمومي است و از ناهنجاريهاي اجتماعي در جوامع شهري محسوب ميشود. عنوان «وندال» از قومي وحشي در قرن هجدهم كه در اسپانيا زندگي ميكردند وام گرفته شده است. وندالهاي كهن در هجومهاي وحشيانه خود چيزي را ويران ميكردهاند كه خود نساخته بودند، اما وندالهاي مدرن چيزي را نابود ميكنند كه از آن جامعه خودشان است.»
هرچند كه اين ناهنجاري اجتماعي را بعضيها به عنوان يك جرم نميشناسند، اما بايد گفت كه خرابكاران شهري از نوعي خشونت دروني رنج ميبرند كه در صورت كنترل نشدن آن ميتواند به ناهنجاريها و آسيبهاي بزرگتري ختم شود. دكتر حاجبي در اين باره ميگويد: «خرابكاران اموال شهري در واقع از يك نوع آسيب اجتماعي رنج ميبرند. ونداليسم همچون ساير انحرافات اجتماعي ناشي از ناسازگاريهاي حاكم بر روابط فرد و جامعه، كمكاري برخي نهادهاي جامعه در انتقال ارزشهاي اجتماعي، عكسالعمل خصمانه و خشن برخي از افراد به تحميل و شرايط نامطبوع و ناعادلانه بيروني است. از ديد جرمشناسي، ونداليستها افراد نابهنجاري در جوامع شهري محسوب ميشوند كه با اقدام خرابكارانه خود به تعادل رواني ميرسند. با اين حال «ونداليسم» با هر دليل و بهانهاي، پديده مخربي است كه اموال عمومي شهرها را نابود ميكند و بيتوجهي به علل و ريشههاي آن، ميتواند به بحرانهاي بزرگتري ختم شود. البته قوانين موجود در ايران، مجازات سنگيني را براي افراد خلافكار تعيين ميكند و علاوه بر اين كه فرد خرابكار بايد تمام هزينههاي مربوط به خرابكارياش را بپردازد، حكمي بين 3 تا 10 سال زندان براي او تعيين ميشود كه هدف از آن تنبيه فرد خاطي است، تجربه ثابت كرده اين مجازاتها تاثير مثبتي در فرد خرابكار نخواهد داشت و پس از آزادي ميزان خسارت وارده از سوي او را به جامعه شهري افزايش ميدهد.»
ريشههاي مشكل
دكتر حاجبي معتقد است، در ايران اين پديده چندان شناختهشده نيست و بسياري از مردم، حتي در مواردي خود افراد خرابكار اين عمل را تنها به عنوان يك شيطنت تعريف ميكنند و نميدانند كه اين عمل در واقع جرم است. آنها تخريب اموال عمومي را يك نوع تفريح ميدانند. اين جامعهشناس درباره طبقهبندي اجتماعي خرابكاران و مجرماني كه در اين گروه ميگنجند، اضافه ميكند: «وندالها ميتوانند گسترهاي از عاديترين و آرامترين شهروندان تا جنايتكاران را كه بدون انگيزههاي مالي يا شغلي دست به جنايت ميزنند در بر گيرند.
وندالها افرادي كينهجو، تندخو يا شايد منزوياند اما چيزي كه درباره آنها مهم است اين كه دلايلشان براي ابراز خشونت چنان غريزي و دروني است كه حتي اعمال مجازات و تنبيهات نيز براي بازداشت برخي از آنها چارهساز نيست.
آنها را نميتوان شناخت؛ كساني كه در زير ظاهري آرام ممكن است در حالي كه روبهروي شما نشستهاند و به شما لبخند ميزنند در حال پاره كردن صندليهايي باشند كه روي آن نشستهاند. گرچه ونداليسم ريشه در عدم سلامت رواني افراد دارد، اما تخريب اموال عمومي نوعي انتقامجويي در برابر كمبودهاي رفاهي و اجتماعي است كه افراد انتظار دارند. به اين ترتيب كه وقتي رفاه اجتماعي و خدماتي ضعيف است افراد خود را براي حفظ آنچه اموال عمومي ناميده ميشود مسوول نميدانند، البته اين ديدگاه از جنبه جامعهشناسي قابل بررسي است. به هر حال در قوانين شهري نميتوان اين گروه را بيمار ناميد، يا حداقل صرفا بيمار، زيرا آنها با اعمال خرابكارياشان مرتكب جرم ميشوند. وندالها در عين حال در يك گروه سني معين واقعاند و ونداليسم، خاص گروه سني معيني است. براساس تحقيقات انجام شده، كودكان، نوجوانان و جوانان بين سنين 10 تا 25 سال بيش از ديگر گروههاي سني به ونداليسم روي ميآورند. همچنين موارد ونداليسم در مناطق شهري به مراتب بيش از مناطق روستايي است.»
در اين زمينه، تجربه نشان ميدهد كه تنبيه عوامل تخريب، نهتنها نميتواند خرابكاران را از اين آسيب اجتماعي دور كند، بلكه آنها را براي انتقامجويي بيشتر تحريك ميكند. دكتر حاجبي در اينباره معتقد است: «جامعهشناسان شهري در اين مورد بيشتر به ايجاد بسترهاي رفتاري و اجتماعي اشاره دارند و در ايجاد چنين بستري نيز بيش از هر عاملي، بر رفع و حذف بيعدالتي و نابرابريها در ساختار نظامهاي اجتماعي تاكيد ميكنند. اما در حيطه عملكردي مديريتهاي شهري، براي مقابله با نتايج «ونداليسم» كشف علتها و ريشههاي اقدام تخريبي، بهبود استانداردهاي زندگي شهري در تمامي مناطق و محلات شهري و بويژه در مناطق و محلات محروم و ايجاد اعتماد و باور عمومي نسبت به فعاليتهاي مديريت شهري توصيه ميشود.»
اين جامعهشناس اضافه ميكند: «به هر حال نميتوان «وندال» را در رديف مجرمان قرار نداد، اما اين جرم و شهرستيزي او ريشههاي عميقي دارد كه ميتوان با فراهم كردن بسترهاي سالم در يك جامعه با آن مقابله كرد. نتايج يك پژوهش درباره خرابكاران و مجرمان شهري نشان ميدهد كه ميزان بيماري افسردگي و پرخاشگري در گروه وندالها به مراتب بيش از گروه غيروندال بوده است، به طوري كه بالغ بر 70 درصد وندالها به بيماري پرخاشگري و حدود 67 درصد آنها به بيماري افسردگي دچار بودهاند.
قريب به 60 درصد از مددجويان وندال مورد مطالعه، سابقه تنبيه بدني در مدرسه و بيش از نيمي از آنها تجربه فرار از مدرسه را داشتهاند. حدود نيمي از مددجويان وندال، والدين خود را بيبند و بار و سهلانگار تلقي ميكرده و حدود نيمي از آنها، احساس ستيز با والدين خود داشتهاند. همچنين چندي پيش انجمن جامعهشناسي دانشگاه آزاد در نتايج تحقيقاتي مشابه در اين زمينه اعلام كرد، حدود 43 درصد اين مجرمان كه در اين تحقيق با آنها گفتگو شده است، قبل از ورود به دوره راهنمايي ترك تحصيل كردهاند و بيش از 7 درصد آنان داراي والدين بيسواد و كمسواد با درآمدهاي اندكند. اين تحقيقات همچنين نشان ميدهد 62 درصد وندالهاي مورد مطالعه، فرزندان والدين ناموفق در زندگي زناشويي و متعلق به خانوادههاي از هم پاشيدهاند.
33 درصد داراي والدين معتاد و 41 درصد داراي والديني با سابقه مجرميت هستند و 61 درصد آنها تنبيه بدني در منزل، مدرسه و محيط اجتماعي پيرامون خود را تجربه كردهاند.»
مطالب به نقل از روزنامه اطلاعات شماره 24129و خانم حديث ضابطي